تا حالا شده....؟

تا حالا شده فكر كنين با يكي دوست شدين و وقتي كمي صميميت تو  رابطه ديدين، سعي كنين خودتون رو به اون شخص كمي نزديكتر كنين. وبعد اون شما رو كنار بزنه و غيرمستقيم يا مستقيم بهتون بگه كه نه من فقط در حد يه آشنام نه يه دوست.

تا حالا شده فكر كنين با يكي فقط آشنا هستين و رفتارتون باهاش خيلي معمولي باشه و بعد ببينين اون براتون كاري رو كرده كه فقط يه دوست واسه دوستش مي كنه.

در هر كدوم از موارد چه حالي بهتون دست ميده؟  من هم الان اونجوريم.چون هر دو موردش تو هفته گذشته برام پيش اومده.

/ 30 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرباز هخامنشي

...

پرند نيلگون

خوبی ؟ چطوری ؟ چه خبرا ؟

ياس

هلن خانومی؟کجايی عزيزم؟

نازنين

سلام هلن جون کجايی نگرانت شدم؟؟

دويد جکوب

دوست گل من هلن. اول از همه تبريک من رو هم برای پايان شيرين ماجرای دوستت شيرين بپذير. اميدوارم که در ادامه مسير زندگی هم لحظات شيرين و به يادماندنی در انظار آنها باشه. به هر حال از قديم گفته اند که خدا گر ز حکمت ببندد دری/ ز رحمت گشايد در ديگری...اما در باره پست آخر. فکر ميکنم همه مردم به هر حال کم و بيش با اين دسته تجربه های مواجه می شوند. با آشنايانی که بعد از مدت احساس نزديکی با آنها می کنی و وقتی خيلی نزديک می شوی با برخورد معمولی طرف مورد نظر مواجه می شوی که به تو يادآوری ميکنه که من فقط يک اشنای ساده هستم٬ فقط همين و در عين حال با کسی که دورادور می شناسی و تقريبا يک آشنا ساده هست احساس نزديکی عجيبی می کنی و بعد می بينی برای کاری و حرفی و عملی مديونش هستی٬ کاری که تنها از دست يک دوست نزديک بر می ايد. راستش رازميک پيرمرد( که خداوند غرق در نعمت و بخشش کند او را) از همين نمونه های دومی بود. او برای من تنها يک صاحب خانه مسيحی لبنانی بود در اوايل حضورم در اينجا ولی رفته رفته وقتی به خودم آمدم ديدم که رازميک کاری نيست که برای من نکرده باشه٬ اون وقوت بود که نوع رابطه ام رو با اون پيرمدر مهربان از پايه عوض کردم

دويد جکوب

و البته نقطه مقابلش هم در زندگی همه ما زياد پيدا می شه....

کاپیتانی بدون هواپيما

خيلی زياد ولی دوست واقعی خيلی کم پيدا ميشه ... بهمين خاطر من ترجيح ميدم که در حد آشنا با دوستام باشم ولی اگه کاری از دستم بر بياد دريغ نمی کنم نمونش ديروز رفتم سر جلسه امتحان واسه يکی از بچه های دانشگاه

ليلی

سلام هلن جون خوبی عزيزم نيستی؟