ما واقعا چقدر فقير هستيم!

روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه آنجا زندگي مي كنند، چقدر فقير هستند.

آنها يك روز و يك شب را در يك خانه محقر روستايي بسر بردند.

در راه باز گشت و پس از پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد:نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد: عالي بود پدر.

پدر پرسيد:آيا به زندگي آنها توجه كردي؟

پسر پاسخ داد: فكر مي كنم!

و پدر پرسيد: چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟

پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت:فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا.ما در حياتمان يك فواره داريم و آنها رود خانه اي دارند كه نهايت ندارد.ما در حياتمان فانوسهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند.حياط ما به ديوار هايش محدود مي شود، اما باغ آنها انتها ندارد.

در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود.پسر اضافه كرد: متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم!

/ 6 نظر / 8 بازدید
رزسفيد

قبلا هم شنيده بودمش.خيلی قشنگه

مژده

خيلی باحال بود.

پرنس

به نظر من ثروت همون رضايت از وضع موجوده با پول بيشتر داشتن و اين رضايت يعنی خوشبختی...راستی ممنون بابت دعوت به يلدا بازی

هری پاتر

شنيده بودم....حکايت بسيار پرباريه... صد البته که هر که پولش بيش فقرش بيشتر.....

بهار

به نظر من تکان دهنده بود. باعث می شه دوباره به خيلی چيزا فکر کنيم، مگه نه؟