نادر

شنبه هفته پيش كه سمينار بودم،موقع پذيرايي يه آقايي رو ديدم كه خيلي بنظرم آشنا اومد.كمي كه فكر كردم ديدم نادره.

نادر شوهر شيرين بود.با شيرين تو محل كار قبلي همكار بوديم.البته نادر منو نمي شناخت و من اونو از دور ديده بودم.

چيزي كه خيلي جلب توجهم رو كرد اين بود كه نادر مدام تو سالن پذيرايي راه مي رفت و با خودش حرف مي زد.اول فكر كردم شايد داره با موبايل حرف ميزنه.ولي خوب كه دقت كردم ديدم نخير، ايشون دارن با خودشون حرف مي زنن!!

از زندگي شيرين و نادر بي خبر نبودم.مي دونستم كه چند ماهيه كه شيرين قهر كرده و رفته خونه باباش.ديگم نمي خواد برگرده.مي خواد طلاق بگيره و بره سراغ يه زندگي جديد.حتي تو اين چند ماه نيومده پسر ۳ سالش رو ببينه.

ولي نادر گفته طلاقش نميدم تا دندوناشم مثل موهاش سفيد بشه.

با ديدن نادر ياد اون سالهايي افتادم كه با شيرين همكار بودم.هميشه از خونواده شوهرش شاكي بود.هر وقت كه مادر شوهرش ميومد خونشون باعث ميشد اون و نادر يه دعواي حسابي باهم بكنن.يه بار هم مادر شوهره بهش گفته بود: تو دكتر شدي ولي آدم نشدي.

چند سال پيش كه مي خواستن خونه بخرن،شيرين برام تعريف كرد:

ديروز كه رفتم خونه صاحب خونمون يواشي منو كنار كشيد و گفت شيرين خانوم از صبح تو خونتون دعواست.مادر شوهرت مدام داد و بيداد ميكنه و ميگه نبايد حتي يه دنگ ازين خونه رو به اسم شيرين كني.شوهرت هم اولش زير بار نمي رفت.ولي بعد سر و صدا ها خوابيد.

شبش نادر بهم گفت نميتونم خونه رو به اسمت بخرم.منم گفتم باشه اشكالي نداره.

گاهي هم شكايت مي كرد كه نادر كتكش ميزنه و ....

 

روزي كه اومد و بهم گفت: هلن من باردارم،خيلي تعجب كردم.با خودم گفتم اين كه با شوهرش اينقدر مشكل داره چرا مي خواد بچه دار بشه.

بعد با خوش خيالي تمام فكر كردم شايد مشكلشون اونقدر ها هم زياد نبوده و شيرين پياز داغش رو زياد ميكرده.

روانشناسا ميگن مادر و پدر نبايد بخاطر وجود بچه زندگيشونو تباه كنن و به اصطلاح بسوزن و بسازن.ولي الان با اين وضع هم زندگي هر سه نفر داره تباه ميشه:

مادري كه همش دلتنگ و نگران بچشه.

شوهري كه ديوونه شده.

پسر بچه اي كه ويلون و سر گردانه.

ديگه گيج شدم.نمي دونم كار درست كدومه ؟ ماندن يا رفتن.

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غنچه

سلام خوبی. سلامتی دلم برا بچه شيرين و آيندش می سوزه بيچاره اون که مقصر نبوده

ا

سلام هلن جون اولش بگم عکس اون گل سرخ که چذاشتی اون گوشه ، خيييييييييييييييلی قشنگه بعدشم . من بزنم تو دهن اون مادر شوهره ؟ يا بده ؟ هان ، کار بديه ؟ آخه آدم انقدر دهن بین و بچه ننه ؟ چی بگيم ديگه ... تکليف بچه هم که معلومه شاد و پيروز باشی

ارزو

همون بهتر که ميخواد جدا بشه ولی کاش بچه دار نشده بود......راستی من عاشق اون عکس فروغ هستم که برای متن قبليت گذاشتی

مينی داينا

خوب ميگن عقل مه نباشد در بدن جان در عذاب است

مينی داينا

آخ يادم رفت آدرس بدم http://360.yahoo.com/rose1979_1357

عطيه

خوب اگه آدم جراتشو داشته باشه که بی خيال حرف در و همسايه و اين و اون بشه ...بره بهتره...

هری پاتر

به نظر من كه به همه چي ميشه عمل كرد جز حرفاي روانشناسا....

بهار

ولی هلن جون اين زندگی اگر ادامه پيدا کنه هميشه متشج و پر از جنگ و دعواست و اين بچه شايد بيشتر آزار ببينه با يه پدر و مادر عصبی و افسرده و بيحوصله. ضررش بیشتر از طلاقه. بعد از طلاق اگرچه بچه پدر و مادر رو با هم نداره ولی پیش هرکدوم که باشه اعصابش راحته البته این بابایی که تو می گی شاید اصلا صلاحیت نگهداری از بچه رو توی این اوضاغ افسرده نداشته باشه. خودش هم تقصیر کاره با اشتباهایی که توی زندگی کرده. دوستت رو هم البته نمی شه بدون تقصیر دونست. بزرگترین اشتباه اونا اینه که بچه دار شدن و حالا که کار از کار گذشته باید با مشاوره ی یه روانشنای و به یه روش علمی مسئله حل بشه