دوست خوبم پرند نيلگون منو دعوت كرده تا از ترسام بنويسم.من هم تا جايي كه يادم مياد مينويسم:

 

1-وقتي بچه بودم،از زير زمين خونمون وقتي لامپش مي سوخت مي ترسيدم.با اين حال چند بار در حاليكه داشتم از ترس ميمردم رفتم زير زمين و اصلا هم به روي خودم نياوردم كه مي ترسم.

 

2- از از دست دادن عزيزانم خيلي خيلي ميترسم.يه جورايي اين ترس هميشه با منه.

3-از تصادف تو جاده و كشته شدن تو تصادف هم مي ترسم.اينه كه هروقت بخواهيم با ماشين بريم مسافرت ميترسم.

 

ديگه چيزي يادم نمياد.

من هم از تمام دوستاني كه لينكشون تو قسمت لينك دوستان هست دعوت ميكنم تا اگه دوست داشتن ترساشون رو بنويسن.

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
دانش

به جای نوشتن درباره ی ترس هامون، بهتره اصولا نترسیم ... این جوری راحت تر نیست؟

پرنس

چقدر شجاعی!!!!!!!فقط ۳ تااااااااااااااااااااا باريکلا تبريکککککک

پرند نيلگون

آخی ... من عاشق اون زيرزمين ها هستم . ولی خودمون اصلاْ از اونا نداشتيم . گرچه هنوزم برام ترسناکن شاد باشی و پيروز

مژده

مورد دو منو هم خيلی می ترسونه..... گاهی وقتا آرامشمو ازم صلب ميکنه.... پانی خوبه؟ با مهد جور شده؟

ياس

سلام هلن خانومی...تقريبا تو چند تا وبلاگ که خوندم اکثر ترسا مشترکه.و فکر می کنم طبيعی.پانی رو ببوس

lili

سلام هلن جون ترس اوليت خيلی باهال بود به روت نياوردی که می ترسی

قله نشين

سلام خوب ممنون از اين دعوت همين جا می گم ترسهامو (شايدم تو وب لاگ نوشتم البته اگه وقت کردم) ۱- از بازکردن لوله آب تو خونه و يا جاهائی که برای اولين بار می رم و قبلا امتحان نکردم می ترسم فکر می کنم تا بازش کنم ضامنش می افته و همه جا رو آب بر می داره ۲- از بالا رفتن از نردبان (مثلا خير سرم سنگ نوردی هم کار می کنمخدائيش وحشتناکتر از پاندول شدن به طناب ) ۳- از روشن کردن وسايل برقی که قبلا روشنشون نکردم می ترسم تا کليدشو بزنم همه سيماش بپره بيرون و مثل کله آدمای برق گرفته به اطراف پخش بشه خب البته اينا ترسای خنده ناک من بود فکر کنم بيشتر يادم بياد بعدا می گم. ترس از خدا هم که هميشه هست قسمت سوم داستان غمگولانه رو

عطيه

منم از مورد ۱ و ۳ خيلی ميترسم