بیست و ششم مرداد

رئیس مجبور شد کوتاه بیاد و خانوم س رو به کارگزینی نسپرد.چرا که می دونست به ضرر خودش تموم میشه و س تمام بی ادبی ها و بد رفتاریهاش رو برای مقامات بالاتر تعریف میکنه و آبروش میره.برای همین خانوم س رو به یکی از آقایون باسابقه واحد سپرد تا زیر دست اون کارکنه.

البته خانوم س خیلی ازین تصمیم خوشحال نیست و دوست داره خودش مستقیم با رئیسش کار کنه.ولی فعلا مجبوره که هیچی نگه و کار کنه.

فعلا آرامش در واحد حکمفرماست.ولی می دونم که پایدار نیست.

دیروز رفتم دیدن یکی از دوستانم که ماه پیش زایمان کرده بود.بچه اش یه دختر خوشگل و ناز بود که موقع تولد ٣٨٠٠ وزن داشت.ولی دوستم به شدت چاق شده بود.یاد اضافه وزن خودم بعد از زایمانم افتادم.بهش دلداری دادم که با شیردهی کمی لاغر میشی.بعد از اتمام دوران شیردهی هم برو دکتر و رژیم بگیر.

بچه اش خیلی شبیه شوهرش بود.نمی دونم چرا دخترهای اول اینقدر شبیه باباشون میشن؟؟؟؟

/ 6 نظر / 11 بازدید
شراره مامان برديا

[ماچ][قلب]....امیدوارم جو کار آرومتر بشه هلی جونم....پانی رو ببوس.[ماچ][قلب]

خانم نویسنده

سلام هلن خانمی [لبخند] حال شما چطوره ؟ [گل] کار خوب پیش میره ؟ [چشمک]

تربچه جان

[ماچ]

الی

وای خدا نکنه نی نی ما شبیه باباش بشه که لاغر و سبزه می شه [نیشخند]

محمد

سلام چه عجب به ما سری زدین خوشحالمون کردی