خداوند صدایم را شنید

دیروز که اومدم شرکت رفتم آبدارخونه تا صبحانم رو بردارم.مسئول اونجا شروع کرد به بداخلاقی و گفت که تایم صبحانه گذشته(فقط یک دقیقه گذشته بود) و به ما گفتن که بعد ازین تایم دیگه صبحونه ندیم.بهش گفتم من بچه ام مهد کودک میره و طبق قانون شرکت می تونم کمی دیرتر بیام شرکت.پس تکلیف صبحانه من چی میشه.ولی اون باز حرف خودش رو زد.من هم به حالت قهر و عصبانیت ازونجا اومدم بیرون.

 

خیلی بهم برخورده بود.اومدم اتاقم و اشکهام روون شدن.با خودم گفتم آخه خدا جونم چرا با اینحال که من  سعی میکنم بهت نزدیک بشم بازم اینجوری بی مهری میبینم.چرا به اینجور ادمها اجازه میدی شخصیت فرزندت رو به خاطر یه چیز بی ارزش خورد کنن.چرا هر چی به همه محبت میکنم  فایده ای نداره و ......

 

شاید باورتون نشه ولی چند ساعت بعد اون آبدارچی اومد ازم عذر خواهی کرد.ولی احساس بد برخوردش تا آخر شب باهام بود.

 امروز صبح که اومدم شرکت،یکی از همکارا که من تا حالا ندیده بودم از کسی تعریف کنه،شروع کرد به تعریف از من و کلی انرژی مثبت بهم داد.دقایقی قبل هم یکی دیگه که قبلا دخترم رو دیده بود کلی ازش تعریف کرد و مهمتر از همه اینا گفت که دخترت خیلی شبیه خودته(آخه من خیلی دوست دارم که دخترم شبیه خودم باشه) و خلاصه امروز با یک دنیا عشق و انرژی مثبت روبرو هستم و همه اینها رو فقط لطف خداوند نسبت به خودم می دونم.

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندانا

منم انقدر خوشحال میشم که بهم بگن پسرم شبیه خودمه ولی متاسفانه همیشه میگن شبیه باباشه[قهر]

نگاهی نو

امیدوارم که حال پدرتون خوب خوب شده باشه. جدا دختر گلت هم خیلی شبیه خودت است ها. انرزی مثبت حرفم را به امید خدا گرفتی[چشمک]

شراره مامان بردیا

[ماچ]سلام بر هلن عزیز.خوبی خانم؟ خسته نباشی از کار. برای بابا حسابی نگران شدم.کبودی سرشون برطرف شد؟ خب ب ب ب ب........هلن جان میتونم خواهش کنم دستور مرغ شاورما رو بنویسی اگه البته زحمتی نیست و حوصله داری [ماچ][قلب][ماچ][قلب][بغل]

قله نشین

تو که صدات زودتر به بالاها میرسه واسه منم دعا کن عزیز[ماچ]

طناز

سلام حس زیبایی! نمی دونم چرا گاهی نمی بینیمش، فراموشش میکنیم، نمیدونم! نمی فهمم چرا وقتی زندگی به کاممون نیست ازش رو برمیگردونیم! نمی دونم! سالها قبل وقتی خیلی از زندگی شاکی بودم، دوستی بهم گفت : خدا اون بنده هایی رو که عزیزترن در شرایط سخت تری قرار میده، چون دلش میخواد نگاهشون همیشه به آسمون باشه! اون روز در اوج خستگی گفتم : اگه این توجیهات نبود که زندگی نمی چرخید! اما امروز میدونم که درست میگفت. روز خوبی داشته باشین.

باران

خدا باکسی همراه است که او با خدایش همراه باشد . مگه نه ؟

قاصدک

یعنی کسی که آگاهی بسیار گشوده ای دارد، بهتر می تواند ارمغانهای زندگی را بپذیرد؛ نه فقط سختی ها، بلکه برکات و عشقی را نیز که بر هر کسی نازل می شوند. تحمل عشق کار بسیار سختی است. بیشتر مردم این طور فکر نمی کنند. آنها گمان می کنند که عشق هم صرفا یکی از آن چیزهاست؛ یعنی راز و رمزی مثل وضعیت آگاهی. عزیزم چرا اینقدر ناراحت شدی.خب آگاهی اون بنده خدا در همین حد بوده[ماچ][ماچ][ماچ]

قاصدک

درجه ی آگاهی درجه ی پذیرش است

میلاد

منم مثله شمام به همه محبت می کنم کسی اذیتم می کنه تا شبش تو ذهنم می مونه ولی خدا ما بزرگه می گه اشکال نداره ولی چنان به یارو می توپه طرف نمی دونه چه کنه خدا با ماس همیشه همه جا همه ساعت