یک عدد مادر نادم

دیروز گلوم درد می کرد و به همین خاطر عصبی بودم.رفتم خونه مامانم دنبال دخترک.اون هم مدام از سر و کولم بالا می رفت من هم چند بار ازش خواستم از گردنم آویزون نشه. ولی اون گوش نکرد. من هم  کنترل خودم رو از دست دادم و جلوی همه دعواش کردم.اون هم بهش برخورد و گریه مفصلی کرد.

الان خیلی از کار خودم پشیمونم و کلی گریه کردم.نمی دونم چکار کنم که تو اینجور وقتها بتونم بر خودم مسلط باشم و عصبانی نشم.

/ 0 نظر / 28 بازدید