عروسی

پنج شنبه رفته بودیم عروسی.خیلی خوش گذشت ولی اتفاقی افتاد که باعث ترس هممون شد.ماجرا از این قرار بود که:

عقد در طبقه دوم بود و مراسم عروسی تو طبقه اول. بعد از تموم شدن عقد داشتیم میومدیم پایین که ناگهان یه پیرمرد از خانواده داماد پاش تو پله ها پیچ خورد و بیهوش نقش بر زمین شد و خون از سرش سرازیر.

راستش من که فکر کردم مرد.فوری زنگ زدیم اورژانس بیاد ولی خوشبختانه قبل از رسیدن اورژانس به هوش اومد.بردنش بیمارستان و سیتی اسکن از مغزش کردن خدا رو شکر چیزیش نشده بود.فقط بالای ابروش شکسته بود که بخیه زدن.

گفته بودن اگه تا ۲۴ ساعت آینده استفراغ کرد فوری بیارینش که ظاهرا نکرده.

چیز دیگه ای که اونجا دیدم و واقعا خوشحالم کرد این بود که خواهر بزرگ عروس هنوز ازدواج نکرده بود و از اینکه دیدم که این سنتهای قدیمی که اول باید بزرگتر ازدواج کنه داره از بین میره کلی خوشحال شدم.

پیوست ۱ :از نظراتتون ممنون.

پیوست ۲ :تهران زندگی میکنیم.

پیوست ۳:ارمنی نیستیم.

/ 4 نظر / 7 بازدید
نازمنگولا

ممنون كه به من سر زدي خدا رو شكر كه به خير گذشت

ناهید

خدارو شکر که بهت خوش گذشته و اتفاق بدی هم نیفتاده

محمد

سلام چاوکم به معنای چشمان من است. پیروز باشید