هديه

29yl1ts.jpg

من از نهايت شب حرف می زنم
من از نهايت تاريكی
و از نهايت شب حرف می ز نم.

 
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ی خوشبخت بنگرم.

فروغ فرخزاد

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندانا

ميدونی اين شعريه که رو سنگ قبر فروغ نوشته شده .

غنچه

سلام خوبی . ممنونم که هرچند يکبار تلنگری به دل خواننده هات می زنی. اونم با اشعاری از بهترينها مثل فروغ

رزسفيد

خيلی خوب بود هلن جونم. من فروغ رو خيلی دوست دارم. ديدن عکسش يه حس خوبی بهم داد. مررررررررررررررررسی

ali-blind owl

فروغ، زياد چيزی از اون نميدونم ولی خوب ميدونم که اخوان چی ميگه: هوا بس ناجوانمردانه سرد است ،دمت گرم و سرت خوش باد،سلامم تو پاسخ گوی ،در بگشای...

غريب آشنا

از فروغ خوشم مياد کاراش قشنگ کشته شدنش عجيب بوده طلاق گرفتنش عجيب بوده و محروم شده بود تا روز مرگش بچش رو نبينه مادرش می گفت که ۱ تارمو سفيد تو سرش بوده گفته مامن پير شدم و مادرش می گفت که می رفته رو تخت خواب ها اپرا اجا می کرده و ۱ بار هم افتاده دستش شکسته ۱ زمان هم به بچه های جزامی درس می داده ۱ روستايی که زن ومرد بچه جزامی بودن آدم عجيبی بوده خدابيامورز ولی روحش شاد اين همه می گزره هنوز اسمش رو زبون هاس خيلی هاااا

irans children

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست /// گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست / به منم سر بزنید که خیلی . . . راستی سلام

ا

از شعرای خيلی قشنگش بود

گلسا

سلام هلن جان خيلی شعر قشنگی رو انتخاب کردی از اونا که تو دوران دبيرستان هميشه تو دفتر شعرم بود . خوشحالم با وبلاگت اشنا شدم برم يک سری به ارشيوت بزنم بيشتر باهات اشنا شم .

ياس

ممنون از شعر قشنگت هلن جان...اول صبح روحيم باز شد