بازمانده

تنها بازمانده‌ي يك كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.او با دليلرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد.

 اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظرمي گذراند كسي نمي آمد.سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبهاي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگهدارد.

اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود'''''''''''''''' به هنگام برگشتنديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.متاَسفانه بدتريناتفاق ممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشكشزد.فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟"

صبح روز بعد با بوقكشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مردخسته '''''''''''''''' از نجات دهندگانش پرسيد:"شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"آنها جواب دادند:" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم.

"وقتي اوضاع خرابمي شود'''''''''''''''' نا اميد شدن آسان است.ولي ما نبايد دلمان را ببازيم '''''''''''''''' چون حتي در ميان درد و رنج '''''''''''''''' دست خدا در كار زندگيمان است.

پس به ياد داشته باشيم : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد '''''''''''''''' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدارا به كمك مي خواند.

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرباز هخامنشي

سلام دوست خوب و بزرگوارم ... وبلاگم آپ شده خوشحال میشم قدم رو چشام بزارین ... مرگ ... چه لغت بیمناک و شورانگیزی است !از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست می دهد : خنده را از لبها می زداید ، شادمانی را از دلها می برد ، تیرگی و افسردگی آورده هزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند .

نرجس

تجربه هاي اينچنيني خيلي جالبه!!!!!!!

نسیم

منم حرفاتو قبول دارم

قله نشين

سلام هلن جون ای ول اين متن رو منم تو وب قبلنا زدم خيلی جالبه تازه واسم پيش هم اومده ها

عطيه

خيلی جالب بود...ممنون خانمی...

محمودی

سلام دوست عزيز وبلاگ جالبی داريد. لطفا از وبلاگ منم بازديد نماييد. شاد باشيد.

ليلی

سلام فقط اميدوارم خدا زياد منتظرمون نزاره

دلا

شبيه اين داشتان رو شنيده بودم. هيچ کار خدا بی حکمت نيست.