خانوم معرف!!!!

ديشب قرار بود براي خواهر شوهرم خواستگار بياد.اين آقا رو يكي از فاميلهاي شوهر خالش معرفي كرده بود.

شوهرم زودتر از سركار برگشت و رفت خونه باباش.چون خواهرش خواسته بود كه اونهم در مراسم خواستگاري حضور داشته باشه.

در تمام مدتي كه اون رفت و برگشت يه جورايي اضطراب داشتم.درست مثل اون وقتها كه دختر بودم.

وقتي شوهرم اومد خونه پرسيدم چي شد؟

گفت:موضوع منتفيه.

با تعجب پرسيدم چرا؟ با يه جلسه كه چيزي معلوم نميشه.

گفت:به چند دليل. يكي اينكه پسره كمي مذهبي بود و مي خواست خانومش با حجاب باشه كه خواهر من نيست.

گفته بودن پسره ليسانس داره.ولي معلوم شد كه ديپلمس و فقط يه دوره تكنسيني گذرونده.

تازه نظر خونواده و احتمالا خودش هم در مورد كار كردن خانوما منفي بود.و در كل دو تا خونواده 180 درجه با هم فرق داشتن.

چند دقيقه پيش هم تلفني با خواهر شوهرم صحبت كردم.خيلي پكر بود.مي گفت اين روزا فقط پسراي مذهبي ميرن خواستگاري.پسراي ديگه تو محيط دانشگاه يا كار خودشون همسرشون رو پيدا ميكنن.(نميدونم حرفش درسته يا نه)

الان هم روي سخنم با اون خانوم معرفه: اخه خانوم جان چرا دو تا خونواده رو كه انقدر با هم تفاوت دارن به هم معرفي ميكني و احساسات اونا رو به بازي ميگيري.اگه بيكاري و حوصلت سر رفته بيا پيش خودم هزار تا كار ديگه بهت معرفي كنم.

اگر هم يكي از دو خونواده رو خوب نميشناختي كه اصلا چرا بهم معرفيشون كردي؟

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رونيکا

نمی دونم والا ولی الان فقط يا مذهبی ها يا خانواده های اصيل ميرن خواستگاری... واقعاْ بايد تو معرفی کردن دقت کرد ممکنه يهو تو يه ديدار يک کدوم دل می بستن اونوقت چی؟

golsa

سلام هلن جونم خیلی دلم برای خواهر شوهرت سوخت نمی شه گفت تقصیر اونیه که معرقی شون کرده شاید اونم در نیتش خیر بوده و می خواسته کار خوبی انجام بده

مصی

سلام غنچه جون. منم فکر کنم که خواهر شوهرت راست ميگه. الان ديگه زمونه عوض شده و دختر پسرا يه جورايی از وقتی ميرن دانشگاه توی فکر ازدواج هستن. ولی منم آی حرص می خورم يکی مياد الکی دو تا خونواده رو به هم معرفی ميکنه. بابا جان آخه مگه گرفتنت بيايی کار خير بکنی. آدم دلش می خواد سر خودشو بکوبه به ديوار. ايشالا که خواهر شوهر جان هم اونی رو که ميخواد پيدا می کنه.

مصی

اوااااااااااااا اينقدر نطق کردم اشتباه نوشتم. هلن جونننننننن. اخه قبلش وبلاگ غنچه رو خوندم قاطی پاتی شد.

اليگا

خوبهکه زود همه چيز رو فهميدين نه

irans children

سلام / من بروزم به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

ا

سلام هلن جون داستان قبليه خيلی قشنگ بود . مهم اينه که چه کسی به چی بگه ثروت يا دنبال چی باشه . اون پسر کوچولو هم بزرگتر که شدو فهميد زندگی واقعی چيه ، حتما عقل مياد تو کله ش و ميره دنبال ثروت واقعی ! اول داشتم شوخی شوخی اينو می نوشتم . ولی ديدم واقعا همين طوره ها . کسی هم نه ايرادی می بينه در اين قضيه و نه چيزی رو يادآوری می کنه . اما بازم می تونم بگم که ثروت در دوره های مختلف زندگی انگار معناش برای خيلی ها متفاوت می شه . مثلاْ همين پسر کوچولو که بزرگ بشه و واقعاْ يه ديدی مث باباش پيدا کنه ، ممکنه بعد از ۵۰ سال دوباره نظرش عوض بشه و عارف بشه و به جيفه دنيا پشت پا بزنه . اون وقت ثروت ماديشو می بخشه و ثروتش می شه يه چيز ديگه ....

ا

در مورد اين پست هم فکر می کنم حق با شماست . يعنی يه معرف بايد بدونه چه شناختی از دو طرف داره و اون وقت بياد حرفشو بزنه . بعضی ها فقط فکر خودشونن و مثلا می خوان ثواب کنن . از طرفی حرف خواهر شوهرتونم درسته ، اما ..... يه چيزايی هم اين وسط هست که اگه آدم بگه شايد يه جور دخالت تو زندگی ديگران محسوب بشه . به خصوص اين که نمی تونيم آدما رو به اين راحتی بشناسيم . شاد و پيروز باشی

مژده

خوب ديگه... اخه خيلی ها فقط براشون مهمه يه وصلتی صورت بگيره... ديگه به بقيه اش کاری ندارن.

ali-blind owl

آره راست گفته که آدمای مذهبی ميرن خواستگاری آخه بقيه ديگه ازدواج براشون معنی نداره