A bad day

دیروز روز بدی بود.چرا که از همون اول صبح که اومدم سر کار حالم گرفته شد و تا آخر ساعت اداری هم همچنان غمگین و ناراحت بودم.

صبح که اومدم سر کار دیدم یه نفر تلفنم رو خط خطی کرده و اسم یکی از همکاران رو از روی تلفنم خط زده.من هم که کلا از خط خطی بسیار بدم میاد کلی عصبانی شدم و به دنبال اون شخص گشتم.پس از مدتی کاشف به عمل اومد که بر و بچه های محترم مرکز تلفن این دسته گل رو به آب دادن و بدون اینکه از بنده سوالی بپرسن داخلی یکی از همکارا رو قطع کرده و روی اسمش رو هم خط کشیدن.

هنوز از عصبانیت ناشی از خط خطی تلفنم فارغ نشده بودم که یکی دیگه از همکارای واحد بغلی تلفن کرد و کلی از بنده ایراد گرفت که چرا صبح نرفتم خدمتشون و سلام عرض نکردم.هر چی هم که من توضیح دادم که من اومدم ولی شما ها نبودید به خرجش نرفت و شروع کرد به نصیحت اینجانب که بنده دوباره جوش آوردم و سریع به مکالمه خاتمه دادم.

کلا این همکارمون احتمال داره که رئیس واحدشون بشه برای همین هم جو گیر شده و انتظار داره همه برن بهش سلام کنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پ.ن:مدتی بود که مامانم مریض بود و احتمال یه بیماری خیلی بد رو براش می دادن.نمی دونین که چه روزایی رو گذروندم.فکر میکردم دیگه دارم مامانم رو از دست میدم.این بار هم خداوند به دادم رسید.اون منو دید و صدام رو شنید.جواب آزمایشات مامانم منفی بود.خدا رو شکر داره کم کم سلامتیش رو به دست میاره

خدا جونم باز هم ازت متشکرم.

/ 9 نظر / 23 بازدید
سیندخت

همه ی اینا به کنار خدا رو شکر که مامانت سالمند...خدا رو شکر...خدا برات حفظشون کنه...

قله نشین

[قلب] خوبی الان خانوم

میلاد

سلام من به روز کردم وحشتناک خیلی متفاوت تر از قبل خوشتون میاد نظ هرچی بیشتر بهتر ممنون میشم

میلاد

سلام من به روز کردم وحشتناک خیلی متفاوت تر از قبل خوشتون میاد نظ هرچی بیشتر بهتر ممنون میشم

میلاد

سلام من به روز کردم وحشتناک خیلی متفاوت تر از قبل خوشتون میاد نظ هرچی بیشتر بهتر ممنون میشم

نازمهر

همه اتفاقات بد به کنار خبر سلامتی مامانتو عشق است هلن جون خیلی خوشحال شدم از این خبر خوب[قلب]

محسن رضايي

hi dear helen how are you i love you very much all of your features are excellent and your songs