زنگ تفريح

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار بود، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نشد .
ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.
شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقهء بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمائید؟
- چه لطفی؟
- من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟
- من یه پیشنهاد دارم!
- چه پیشنهادی؟
- فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم .
زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت:
- چه اشکال داره؟ موافقم!
- قبول؟
- قبول!
- حالا مثل بچه آدم خودت پاشو برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میاد. دیگه هم مزاحم من نشو.

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غنچه

سلام بعدش چی شد؟ من خيلی خيلی خنديدم

ياس

وای کلی با اين جمله آخر خانومه حال کردم ايول!

DEAD MAN

!! سلام هلن !! خوبين !؟! خيلی وقته خبری ازت نيست !! با وب من قهری ؟! اين پستت خيلی باحال بود

عليزاده

اگر چه مضمون تکرار بود اما پرداخت آن بسيار ظريف و دلنشين بود. پاينده باشيد

lili

سلام هلن جون خيلی باهال بود

نازنين

سلام واقعا زنگ تفريح بود ... هلن عزيز من بعلت مشکلات که با پرشين داشتم ادرسمو عوض کردم من اينجام http://adatmikonimm.blogfa.com/

آرش كمانگير

سلام عزیز وب زیبایی دارید امیدوارم همیشه و در هر کجای این کره خاکی زندگی می کنید موفق و پیروز باشید و اگه می تونی و زحمتی نیست به ما هم سری بزنید و با نثار گل بدرقه ای راهتان باشم زیرا که هیچ هدیه ائی زیباتر از گل نیست و من از همین جا .....