داستان عجيب يك ازدواج

سالها قبل يه دوست خانوادگي داشتيم كه اسم  پسرش مزدك بود .پدر اين مزدك چند سال قبل فوت كرد و مزدك كه خيلي به پدرش علاقه داشت مدتي افسرده شد.بعد از بهبود  رفت سر كار و به همه اعلام كرد كه تا خواهراش رو سر و سامون نده و اونها ازدواج نكنن ، خودش ازدواج نمي كنه.

 

تا اينكه چند ماه پيش خبر رسيد كه ايشون ازدواج كردن

ماجراي ازدواجش هم ازين قرار بود كه ظاهرا ايشون تو چت با دختري آشنا ميشه كه احضار روح مي كنه و روح باباش رو براش احضار ميكنه تا مزدك با باباش حرف بزنه.

بعد هم اين خانوم به مزدك ميگه كه مادرت تو رو جادو كرده تا نتوني ازدواج كني.مزدك رو مي فرسته پيش يه درويش كه جادو رو باطل كنه.درويشه هم بهش ميگه با اين دختر ازدواج كن تا جادوت باطل بشه.

مزدك هم تصميم ميگيره كه با دختره ازدواج كنه.به تحريك دختره ميره خونشون شيشه ها رو مي شكونه و سهم ارثيه اش رو از خونه اي كه مادر و خواهرش توش زندگي ميكنن مي خواد كه دايي اش پول ارثيه رو جور ميكنه و بهش ميده.

بدون اينكه دختره رو به مادرش نشون بده ميره و عقدش ميكنه.الان هم دارن با هم زندگي ميكنن.

 

چند نفري كه دختره رو ديدن ميگن كه خيلي متاسفن كه مزدك با همچين دختري ازدواج كرده.

صميمي ترين دوست مزدك هم باهاش قطع رابطه كرده.

اگر جلوي دختره اسم  مادر و خواهر مزدك رو بيارن،حالش بهم مي خوره و بالا مياره.

مادرش از من و شوهرم كمك خواسته ولي نمي دونيم چطور بهش كمك كنيم.شما راهي بفكرتون ميرسه؟

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزسفيد

وااااااااااااااااااااای چه آدمهای عجيبی!!!! يعنی هنوز هستن آدمهايی که با اين حرفها خام ميشن؟! خدايا بلا رو ازمون دور کن

ماندانا

بيچاره مادر. واقعا آدم ميمونه چی بگه

قله نشين

من می گم بهتره همه گی از در صلح و آشتی بيرون بيان با پنبه هم می شه سر بريد ! نياز به تيغ آخته به زهر نيست

پرند نيلگون

بايد دوباره مزدک رو جادوش کرد منم می گم همين طوری نمی مونه. بالاخره بر می گرده ... اما ...... خوب کسی که خيلی محکم در يه مورد نظر بده ، خودش به زودی در معرض اون جريان قرار می گيره تا بهش ثابت بشه چکاره ست . مزدک خان رو می گم . نبايد اون قدر با اطمينان در مورد عدم ازدواج و ... نظر ميداد . اگه آدم هميشه يه روزنه کوچيک رو واسه احتمالات باز بذاره ، اين طوری جو زده نمی شه و از يه در ديگه که انتظار نداره وارد نمی شن تا جادوش کنن . واقعاْ اين کلمه جادو يه استعاره به تمام معناس . کسی که در شناخت از يه وجه زندگيشو و نيازهای طبيعی شو به روی خودش مي بنده ، خوب طبيعيه که در مواجهه با اون نمی تونه بشناسدش و بهش پاسخ مناسب بده . از اين دست مسائل زياد شنيدم . اميد که مشکلات همه حل بشه . شاد و پيروز باشی

غنچه

سلام من باورم نميشه تو اين دوره زمونه هنوز اين چيزها رايج باشه. يه دوستی داشتم تو غذای پسری که دوستش داشت يه چيز بدی ريخت تا پسره عاشقش بشه. هنوزم در عجب هستم.

lili

همونی که پيشنهاد ازدواج و داده برن پيش خود ناکسش

دانش

حالت اوّل: آدمی که با جادو و جنبل، يه مرد رو وادار به ازدواج می کنه، دير يا زود، بی لياقتی های خودش رو بروز می ده ... حالت دوّم: مردی که تا اين اندازه، سست عنصره که با يکی دو تا تلقين آبکی، پيوندهای خانوادگی و خونی رو از ياد می بره، بهتره که تا آخر راه رو بره و سرش به سنگ بخوره ... و در خاتمه، با جدیّت تمام، به هلن خانوم پیشنهاد می کنم در ارائه ی هیچ نوع راهنمایی ای، به اون مادر، پیشقدم نشن، چون وادی حسّاس و پر برخوردی ست ...

مدوسا

عجب...واقعا اين مزدک متوجه نبود داره تابلو گول ميخوره؟

باران

خيلی خيلی ناراحت کننده بود. به نظرم زمان که بگذره خودش متوجه ميشه و دختره رو ميشناسه. البته اميدوارم