زری

زري چند سال قبل ازدواج كرد.نمي دونم از كجا با شوهرش آشنا شده بود.هيچوقت هم راستش رو بهم نگفت.ولي اولين چيز تعجب آميز تو اين ازدواج اين بود كه تو همون روز خواستگاري،بله برون هم انجام شد و  رسما نامزد شدن.

چند ماه بعد مادر و پدر زري يه نامزدي مفصل گرفتن.ولي وقتي نوبت مراسم عروسي شد،پسره و خونوادش گفتن پول نداريم عروسي بگيريم.پسره اونموقع يه شغل معمولي با يه در آمد خيلي متوسط داشت.

مادر و دايي زري هم با اين ازدواج مخالف بودن.ولي زري ميگفت:پسر زرنگيه.آينده داره.

و از اينجا بود كه اشتباهات مادر و پدر زري شروع شد.هم جهاز مفصل دادن.هم عروسي گرفتن.هم پول پيش خونه رو دادن و هم ماهيانه بهشون كمك خرجي مي دادن.

تو اين اوضاع ايشون باردار هم شدن.بدون اينكه فكر كنن بچه خرج داره.و صد البته روي كمكهاي مالي پدر زري حساب ويژه اي ميكردن.

تا اينكه قبل از بدنيا اومدن بچه پدر زري سكته كرد و به رحمت خدا رفت.در نتيجه كمكهاي مادي هم قطع شد.

     بعد از تولد بچه،شوهرش شروع كرد به ناسازگاري.اول بردش تو يه خونه خيلي كوچيك.كه حمومش توي تراس بود.فكرشو بكنين با يه بچه كوچيك!!!!!!

  تازگي ها هم آورده  زري و بچه رو گذاشته خونه مادر زري و يك ريال هم كه بهشون خرجي نميده ،هيچ تازه با مامان زري هم دعوا كرده و كتكش زده.

با خود زري كه صحبت ميكنم ميگه من با شوهرم مشكلي ندارم!!!!!!!!!! بابا و ننش پرش ميكنن.انگار نميخواد بپذيره كه زندگيش موفق نبوده.

بهش ميگم شوهرت احساس مسئوليت كه نميكنه.خرجي كه نميده.آورده تو رو گذاشته خونه مامانت و رفته.پس تو به چي ميگي مشكل.اين آدم نميدونه زن و بچه و زندگي مشترك يعني چي؟ يك ذره مسئوليت سرش نميشه.ودر يك كلام، بي عرضه و بي مسئوليته.

نميدونم اين جور پسرا چرا اصلا ازدواج ميكنن.من پدر و مادر زري رو هم مقصر ميدونم.چرا كه اگه از اول گذاشته بودن اونا روي پاي خودشون بايستن،شايد پسره حساب كار ميومد دستش .يا تلاش بيشتري ميكرد يا حداقل بچه دار نميشد.

عاقبت خوشي رو براي اين زندگي پيش بيني نميكنم.

زري جان يا مشكل زندگيت رو بپذير و به فكر راه چاره باش يا يك عمر بسوز و بساز.

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mari

salam mamnoon ke sar zadi poste ghahangi bood man upam montazeretam lahzehat khakestary

غربب آشنا

مامان هلن اين داستان ها جاش تو نت نيست عزيز اولا نه ماها نه کسه ديگه ای هيچ کس نمی تونن کمک کنن فقط شما گمنامی طرف رو شکستين واقعا که هلن خانوم

هری پاتر

به داستان اينجور زندگيا که برميخورم......اصلآ نميخوام درموردشون صحبت کنم.......خيلی بده....

احسان

هلن جان سلام گرچه دلگير شدم اما اميدوارم عاقبت امرشان ختم به خير شود.

نگاهی نو

گاهی ادمی خودش خودش را در چاه عميقتر می اندازه تا زمانی که مشگلش را درک نکنه اين خانوم مصيبتهای بعدی هم نصيبش می شه و طفلی اون بچه

ا

اوه اوه اين قضيه خيلی مشکل دار هستش . خود طرف هنوز قبول نکرده واقعيت رو .... بچه هم دارن ..... منم فک می کنم اگه از اول يه جور ديگه باهاشون رفتار کرده بودن الان خيلی نتيجه متفاوت بود . حداقل روی هوا نبود . شاد و پيروز باشی

مهدی

ای دریغا که همه مزرعه ی دلها را ، علف هرزه ی کین پوشانده ست . و همه مردم شهر بانگ برداشته اند : که چرا سیمان نیست ؟؟ ! و کسی فکر نکرد ، که چرا ایمان نیست ؟؟؟ و زمانی شده است که به غیر از انسان ، هیچ چیز ارزان نیست ...

عطيه

گاهی وقتا اشتباهات بزرگترها تمومی نداره... اين کارای خانواده زری يعنی باج دادن ... اين هم از آخر و عاقبتش... راستش نه به اين شدت اما خواهر من (بزرگتره) هم تو زندگيش از اين دست اشتباهات زياد کرده و حسابی باج داده و حالا هم درگير مشکلات و عقده های خانواده شوهرشه که تاب و تحمل رو ازش گرفته... نمی دونم چی بايد گفت... شايد فقط ميشه تاسف خورد ...

مژده

چه بدددددددعاقبت ازدواج های هول هولکی همينه ديگه... طرفين درگير همون حس و حالهای رويايی اول آشنايی ميشن و ...

نازنين

نمی دونم چرا ما ادما وقتی اشتباهی ميکنيم بجای درست کردن اشتباه دستمون ماله ميگيريم. هلن جان بازم با دوستت حرف بزن و بيدارش کن که به اشتباهاتش بيشتر ادامه نده تصميم جدی و درست می تونه زندگيشو نجات بده اما سع نکنه خودشه گول بزنه