سوم شهریور

هفته گذشته متوجه شدم که کمی تغییر کردم.یادتونه چند وقت پیش تو یه پست نوشتم ازینکه خیلی ها فقط وقتی باهام کار دارن بهم زنگ میزنن خیلی ناراحتم و....

هفته پیش باز هم یکی بهم زنگ زد و ازم چند تا سوال پرسید این بار نه تنها ناراحت نشدم بلکه یه جورایی وظیفه خودم دونستم که آگاهی هام رو در اختیار کسانی بگذارم که بهش احتیاج دارن اونهم درست در زمانی که بهش نیاز دارن.حتی ازینکه اون دوست داره ازم تشکر میکنه(البته تشکر خیلی غلیظ) خوشحالم نکرد و بهش گفتم که کار مهمی نکردم.

چه فایده داره اگه درسی که خوندم رو تو مغزم حبس کنم و گره از مشکلات هیچ کس باز نکنم.

حالا الان دیگه ازینکه فقط موقع احتیاج بهم تلفن کنن ناراحت نمی شم.

خودم هم نمی دونم چرا؟؟؟؟؟   ولی من تغییر کردم.

/ 4 نظر / 7 بازدید
نازنین

عزیزیم اینکه همیشه جواب همه را میدادی و الان هم میدی اما تغییر در خودت بوده خوبه .[گل]

منـوچهـر

احساس تغییر به معنای گسترش آگاهی و دگرگونی در بینش است، بدون شک آنچه که روحاً‌ بدان احتیاج داشته و یا دارید تشکر متقابل نیست، بلکه شکستن دیواری است که تمامی منیت‌ها و خودپرستی‌ها را در پناه خویش پنهان می‌کند. آگاهی روحی از این بنیان تاریک است که فرد را هرچه بیشتر مایل به همکاری و همدردی با دیگران می‌کند، و این امری است که نخست روحا ً‌ تجربه می‌شود و سپس پا به عرصه‌ی تجربه‌ی مادی می‌گذارد. موفق باشید. برکت باشد [گل][خداحافظ]