اول مهر

باز هم يه اول مهر ديگه و كودكان و نوجواناني كه كيف به دست با لباسهاي نو تميز و اطو كشيده دست در دست مادرانشون به سمت مدرسه ميرن.

باز هم شور و اشتياق.

باز هم طپش قلبها و هياهوي شهر.

و باز هم ترافيك سنگين اول مهر.

يادم مياد اول مهر 1359 وقتي براي اولين بار به مدرسه رفتم.مدرسه تا خونمون 5 دقيقه راه بود و مجبور نبوديم مثل بچه هاي حالا با سرويس رفت و آمد كنيم.اون روزا به خاطر اول مهر ترافيك نميشد.

شب قبلش خوابم نمي برد.هيجان خاصي داشتم.هيجان ناشي از ورود به يك فضاي تازه.بالاخره صبح شد.تو راه مدرسه قلبم تند تند ميزد.

رفتم كلاس اول، معلممون يه خانوم جوون بود.الان كه فكرشو ميكنم مي بينم بيشتر از 7- 26 سال نداشت ولي معلم بسيار خوبي بود.اون باعث شد كه من بيش از پيش به در س و مدرسه و علم علاقمند بشم.

سالها گذشت، اول مهر 1372

باز هم همون هيجانات خاص،باز هم صداي طپش قلبم رو ميشنيدم و من براي اولين بار پا به محيط دانشگاه گذاشتم.حال عجيبي داشتم.

و امروز اول مهر 1385 باز هم با ديدن بچه ها همون شور و اشتياق به سراغم آمد.

دوباره كودك شدم.

دوباره نوجوان شدم.

سالها  ميگذرند و هر اول مهر باز هم شور، باز هم شوق.

/ 2 نظر / 7 بازدید
غنچه

سلام هلن جان از آشنايی با شما خوشوقت شدم. اميدوارم دوستهای خوبی بشيم.

ناهید

هلن جان اینجوری که نوشتی فکر کنم ما هم سنیم