نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   نظر دادن   

تا حالا شده احساس كنين روي يه آدم يه جورايي نفوذ دارين و اون آدم حرفهاي شما رو بدون چون و چرا گوش ميده و عمل ميكنه؟

اونوقت خودتون چه حسي دارين؟

چند سال قبل كه درسم تموم شد و وارد محيط كار شدم، تو محل كارم پسري بود به اسم سعيد كه دانشجو بود و براي اينكه خرج دانشگاهش رو در بياره اونجا كار مي كرد.

مادرش هم تو يه واحد ديگه كار مي كرد.

سعيد پسر ساده اما شيطون و شلوغي بود و چون دقيقا همسن خواهر كوچيكم بود،حس يه خواهر بزرگتر رو نسبت بهش داشتم.اونهم خيلي از كاراش رو برام تعريف ميكرد.من هم نظر خودم رو نسبت به كارها و عقايدش مي گفتم.

تا اينكه يه روز مامانش بهم زنگ زد و گفت:هلن جان سعيد خيلي گوش به حرف شما ميده.ميگه اگه هلن بگه خودت رو بنداز تو چاه هم من اين كار رو ميكنم.

خيلي خيلي تعجب كرده بودم.نميدونستم چي بگم.

مادرش اضافه كرد:سعيد خيلي به موهاش ژل ميزنه.لطف كنين بهش بگين ژل زياد براي موهاش مضره.بهش هم نگين كه من اينو بهتون گفتم.چون اگه بگين به حرفتون عمل نمي كنه.

گفتم:باشه يه جوري غير مستقيم بهش ميگم.

بعد از اين تلفن خيلي  فكر كردم.به تمام حرفهايي كه بهش زده بودم.چون اونموقع نمي دونستم كه اينقدر حرفم روش تاثير داره.

خوشحالم كه آدم تقريبا ركي هستم و اگه كاري از نظرم بد بود بدون رو دربايستي بهش گفته بودم.

بعد از اين ماجرا تو جواب دادن به سوالاش خيلي محطاط شدم.

مي خوام بگم كه همينجوري نسبت به اعمال و عقايد ديگرون نظر نديم.چون ممكنه حرفمون روشون تاثير داشته باشه و خودمون بي خبر باشيم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - هلن