نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   پراکنده گويی   

۱-پدرش متخصص پوسته.ديروز واسه يه كاري رفته بود بيمارستان.مي گفت:يكسري بيمار پوستي اونجا بودن كه قيافه هاشون خيلي وحشتناك بوده.بهش گفته بودن حتي صبحها هم دوست ندارن تو آينه نگاه كنن و خودشون رو ببينن.بعضي هاشون آرزوي مرگ ميكردن.

هلن،قدر سلامتي خودت و اطرافيانت رو بدون.

۲-جمعه شب رفتيم سرزمين عجايب.محيط شاد و شلوغي بود.پر از هياهوي بچه ها.اين اولين بار بعد از بچه دار شدنم بود كه اونجا مي رفتم.دخملم خيلي از اونجا خوشش اومده و به هر كسي ميرسه تعريف مي كنه كه رفته سرزمين عجايب.

وقتي بعضي بازي ها رو تنهايي سوار ميشد،ديدم كه پاني چقدر زود بزرگ شد.چقدر زود گذشت اون دوره بي خوابيهاي شبانه و .... بگذريم.

تو قسمت بازي خردسالان،هر بچه اي مي تونه ۱۵ دقيقه بازي كنه و بعدش پدر و مادر بايد بچه رو تحويل بگيرن.ولي يه مادري بچش رو ۴۵ دقيقه گذاشته بود اونجا و معلوم نبود كجاست.طفلكي بچه هم همش گريه مي كرد.در تعجبم بعضي پدر و مادرا چقدر دل گندن.من كه اگه بچم يه لحظه از جلو چشمام دور شه دلشوره مي گيرم.

نمي دونم شايد من غير طبيعيم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥ - هلن