نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   زری   

زري چند سال قبل ازدواج كرد.نمي دونم از كجا با شوهرش آشنا شده بود.هيچوقت هم راستش رو بهم نگفت.ولي اولين چيز تعجب آميز تو اين ازدواج اين بود كه تو همون روز خواستگاري،بله برون هم انجام شد و  رسما نامزد شدن.

چند ماه بعد مادر و پدر زري يه نامزدي مفصل گرفتن.ولي وقتي نوبت مراسم عروسي شد،پسره و خونوادش گفتن پول نداريم عروسي بگيريم.پسره اونموقع يه شغل معمولي با يه در آمد خيلي متوسط داشت.

مادر و دايي زري هم با اين ازدواج مخالف بودن.ولي زري ميگفت:پسر زرنگيه.آينده داره.

و از اينجا بود كه اشتباهات مادر و پدر زري شروع شد.هم جهاز مفصل دادن.هم عروسي گرفتن.هم پول پيش خونه رو دادن و هم ماهيانه بهشون كمك خرجي مي دادن.

تو اين اوضاع ايشون باردار هم شدن.بدون اينكه فكر كنن بچه خرج داره.و صد البته روي كمكهاي مالي پدر زري حساب ويژه اي ميكردن.

تا اينكه قبل از بدنيا اومدن بچه پدر زري سكته كرد و به رحمت خدا رفت.در نتيجه كمكهاي مادي هم قطع شد.

     بعد از تولد بچه،شوهرش شروع كرد به ناسازگاري.اول بردش تو يه خونه خيلي كوچيك.كه حمومش توي تراس بود.فكرشو بكنين با يه بچه كوچيك!!!!!!

  تازگي ها هم آورده  زري و بچه رو گذاشته خونه مادر زري و يك ريال هم كه بهشون خرجي نميده ،هيچ تازه با مامان زري هم دعوا كرده و كتكش زده.

با خود زري كه صحبت ميكنم ميگه من با شوهرم مشكلي ندارم!!!!!!!!!! بابا و ننش پرش ميكنن.انگار نميخواد بپذيره كه زندگيش موفق نبوده.

بهش ميگم شوهرت احساس مسئوليت كه نميكنه.خرجي كه نميده.آورده تو رو گذاشته خونه مامانت و رفته.پس تو به چي ميگي مشكل.اين آدم نميدونه زن و بچه و زندگي مشترك يعني چي؟ يك ذره مسئوليت سرش نميشه.ودر يك كلام، بي عرضه و بي مسئوليته.

نميدونم اين جور پسرا چرا اصلا ازدواج ميكنن.من پدر و مادر زري رو هم مقصر ميدونم.چرا كه اگه از اول گذاشته بودن اونا روي پاي خودشون بايستن،شايد پسره حساب كار ميومد دستش .يا تلاش بيشتري ميكرد يا حداقل بچه دار نميشد.

عاقبت خوشي رو براي اين زندگي پيش بيني نميكنم.

زري جان يا مشكل زندگيت رو بپذير و به فكر راه چاره باش يا يك عمر بسوز و بساز.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥ - هلن