نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   گوهر خوب من   

چند سال پيش از طريق يكي از دوستانم با سايت اوركات آشنا شدم و به اميد پيدا كردن دوستان دوران دبستان و دوستاني كه به خارج از كشور مهاجرت كردن عضو اوركات شدم. يكي از بهترين خاطره هاي زندگيم هم مربوط به پيدا كردن بعضي از اونهاست.كه البته اين مطلب راجع به اونها نيست.بلكه راجع به يه دوست جديده.

يه روز كه وارد اوركات شدم،ديدم يه پاكستاني به نام گوهر برام درخواست دوستي فرستاده و گفته كه چون هم رشته ايم ميخواد باهام دوست بشه.

من هم درخواست دوستيش رو پذيرفتم و ازون به بعد گاهي يه اي ميلي واسه هم ميفرستاديم و از حال هم باخبر ميشديم.تا اينكه حدود اواسط ماه رمضون بود كه يه روز مسنجرم رو باز كردم تا اف هامو ببينم كه صفحه مسيج باز شد.ديدم گوهره.

نوشته هاش حاكي از اين بود كه الان ايرانه.نميدونين چقدر خوشحال شدم.با خودم گفتم بعد سالها دوستي اينترنتي ميتونيم همديگه رو ببينيم.حتي ازش پرسيدم تو كدوم هتل اقامت داره.

گفت:تو هتل فردوسي

گفتم:چه ساعتي بيام دنبالت.ديدم مثل اينكه متوجه نميشه(چون هردومون فارسي مينوشتيم)براش به انگليسي نوشتم.

برام نوشت من كه الان ايران نيستم.يه هفته قبل برگشتم پاكستان.

با خوندن اين جمله آه از نهادم بر اومد و فهميدم زمان افعال رو متوجه نشده.

خلاصه مثل اينكه 15 روزي كه گوهر ايران بوده مسنجر من خاموش بوده و دوست ساده دل من اي ميل هم نفرستاده.چون فكر كرده من آن لاين نيستم.

بعد آدرس خونمون رو خواست.من هم بهش دادم كه دفعه بعد كه اومد ايران آدرس رو داشته باشه.

شنبه هفته پيش وقتي رفتم خونه همسايمون اومد در آپارتمان و يه بسته داد دستم و گفت: هلن جون پستچي براتون نامه آورده بود نبودين.من تحويلش گرفتم.

نامه رو باز كردم ديدم از گوهره.به مناسبت عيد فطر برام كادو فرستاده بود.يه گردن بند و يه گوشواره خيلي قشنگ.

با خودم فكر كردم چه آدمهاي مهربوني تو اين دنيا پيدا ميشن.حالا پولي كه صرف خريد اونا كرده به كنار،همينكه وقت صرف خريد و پست هديه براي كسي كه حتي يك بار هم اونو نديده يا صداش رو نشنيده كرده، واقعا ارزشمنده.

و از خداوند مهربون هم كه به من اين شانس رو داده كه با اين آدمهاي مهربون آشنا بشم، تشكر كردم.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥ - هلن