نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   عروسی   

پنج شنبه رفته بودیم عروسی.خیلی خوش گذشت ولی اتفاقی افتاد که باعث ترس هممون شد.ماجرا از این قرار بود که:

عقد در طبقه دوم بود و مراسم عروسی تو طبقه اول. بعد از تموم شدن عقد داشتیم میومدیم پایین که ناگهان یه پیرمرد از خانواده داماد پاش تو پله ها پیچ خورد و بیهوش نقش بر زمین شد و خون از سرش سرازیر.

راستش من که فکر کردم مرد.فوری زنگ زدیم اورژانس بیاد ولی خوشبختانه قبل از رسیدن اورژانس به هوش اومد.بردنش بیمارستان و سیتی اسکن از مغزش کردن خدا رو شکر چیزیش نشده بود.فقط بالای ابروش شکسته بود که بخیه زدن.

گفته بودن اگه تا ۲۴ ساعت آینده استفراغ کرد فوری بیارینش که ظاهرا نکرده.

چیز دیگه ای که اونجا دیدم و واقعا خوشحالم کرد این بود که خواهر بزرگ عروس هنوز ازدواج نکرده بود و از اینکه دیدم که این سنتهای قدیمی که اول باید بزرگتر ازدواج کنه داره از بین میره کلی خوشحال شدم.

پیوست ۱ :از نظراتتون ممنون.

پیوست ۲ :تهران زندگی میکنیم.

پیوست ۳:ارمنی نیستیم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٥ - هلن