نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


       

مذهب

اسمش نجديك بود.15 سال بود كه مواد مخدر مصرف مي كرد.از بس هروئين كشيده بود تمام موهاي سرش ريخته بود و خيلي بزرگتر از سنش نشون مي داد.

من از طريق يكي از دوستانم با خانواده اونها آشنا شدم.

برادرش كشيش بود.هر چي بهش ميگفت كه بسوي خدا بيا و اين لعنتي رو كنار بذار فايده اي نداشت.اون حتي براي مراسم مذهبيشون هم كليسا نمي رفت.

ولي يهو يه شب خوابي ديد كه باعث شد به خدا ايمان بياره.ايمانش اونقدر قوي شد كه هروئين رو كنار گذاشت.اونهم بدون مراجعه به پزشك و فقط از طريق بستن خودش به تخت.

در تموم اون لحظات فقط خدا رو صدا مي كرد.

باور كردني نبود نجديك بعد از 15 سال اون لعنتي رو كنار گذاشت.

حالا شاد و سر حال بود و هر روز مي رفت كليسا و به خدا و مردم خدمت مي كرد.

بعد از مدتي اون عاشق يه دختر مسلمون (الف) شد.

اولا با كاراش علاقشو به الف نشون مي داد.بعد باهاش حرف زد و ازش خواستگاري كرد.

الف بهش جواب رد داد.

الف به خاطر تفاوت دينش با نجديك اين كارو كرد.پدر و مادرش گفته بودن اگه با يه ارمني ازدواج كني طردت ميكنيم.

نجديك خيلي غمگين شد.من هم ناراحت شدم.آخه خدا جونم چرا بايد بعد از اين همه سختي كه اين پسر كشيده عاشق يه دختر مسلمون بشه.

كاش دين و مذهب اينقدر دست و پاي ما ايروني ها رو نميبست.

كاش با ديد باز تري زندگي ميكرديم.

وهزاران اي كاش ديگر ...

نجديك از وقتي برادرت رفت امريكا ازت بي خبرم.

امروز از صبح دارم خاطرات اون روز ها رو توي ذهنم مرور مي كنم.

نجديك، كاش ميدونستم الان داري چكار ميكني.اميدوارم زن زندگيت رو پيدا كرده باشي.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٥ - هلن