نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   خواستگار   

چند روز پیش توی محل کارم یکی از خواستگارای اسبقم رو دیدم.اونم بعد از ۱۰ سال که از اون ماجرا میگذره.خیلی برام جالب بود.تمام خاطره هایی که از اون روزا برام مونده بود مثل یه فیلم از جلوی چشمام گذشت.اومد جلو و حال و احوال کرد و بعد برام از زندگیش گفت.

از اینکه بعد از جواب رد دادن من خیلی عجولانه تصمیم گرفته و کسی رو انتخاب کرده که تا حالا هم در گیر این انتخابشه و حالا با داشتن دو تا بچه و گذشت حدود ۱۰ سال دیگه کاری نمیتونه بکنه و فقط میخواد زندگیش یه جورایی بگذره و تموم بشه.

بعد که اومدم خونه موضوع رو از سیر تا پیاز برای مایک تعریف کردم و ازش پرسیدم به نظرت چرا از زندگی خصوصیش و اینکه خوشبخت نشده واسم گفت.

مایک نظر خودشو بهم گفت.شما دوست عزیز چه نظری داری برام بنویس

ولی درسی که از این ماجرا میشه گرفت اینه که هیچوقت تو زندگیمون عجولانه تصمیم نگیریم

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥ - هلن