نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   صدا کن مرا   

شعر های سهراب همیشه به من آرامش میده.با خودم زمزمه میکنم:

 صدا کن مرا.
صداي تو خوب است.
صداي تو سبزينه ي ان گياه عجيبي است که در انتهاي صميميت حزن مي رويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنها ترم
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است
و تنهايي من شبيخون حجم ترا بيشبيني نمي کرد
و خاصيت عشق اينست

کسي نيست
بيا زندگي را بدزديم .ان وقت ميان دو ديدار قسمت کنيم

بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيزهارا ببينيم
ببين عقربک هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي کنند
بيا اب شو مثل يک وازه در سطر خاموشي ام
بيا ذوب کن در کف دست من جرم نوراني عشق را

مرا گرم کن.

در اين کوچه هايي که تاريک هستند
من از حاصل ضرب ترديد و کبريت ميترسم 
 من از سطح سيماني قرن ميترسم
بيا تا نترسم من از شهرهايي که خاک سياشان چراگاه جرثقيل است
مرا باز کن مثل يک در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج فولاد

 مرا خواب کن زير يک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات 
اگر کاشف معدن صبح امد
صدا کن مرا
و من در طلوع گل ياسي از پشت انگشت هاي تو بيدار خواهم شد
و ان وقت
 حکايت کن از بمب هايي که من خواب بودم و افتاد
حکايت کن از گونه هايي که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند 
 در ان گيروداري که چرخ زره بوش از روي روياي کودک گذر داشت
قناري نخ زرد اواز خود را به باي چه احساس اسايشي بست

بگو در بنادر چهاجناس معصومي از راه وارد شد

چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد
چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد

 و ان وقت من مثل ايماني از تابش استوا گرم  
ترا در سر اغاز يک باغ خواهم نشانيد.
 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥ - هلن