نویسندگان وبلاگ :

هلن


هلن


آرشیو وبلاگ :
آذر ٩٠
آبان ٩٠
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥


لینک دوستان :
يادداشتهای آخر شب
و خدا اينجا بود
ام اس خاموش
اين مهمان ناخونده
فنگ شويی
غريب آشنا
اليگا جون
نازنين
نگاهي نو
قله نشين
سرباز هخامنشی
کاپيتانی بدون هواپيما
من و زندگی
برديا پسر خوشگل مامان
آبی خاکستری سياه
ديروز،امروز و فرداهايم
راه روشن
choakam
پرند نيلگون
last flight
پرنس
جامدادی
عطيه
دکورتن
يک سبد عطر ياس
iran''s children
تولدی دوباره
مهربانی آمد و ...
رز سفيد
هری پاتر
يک عاشقانه آرام
دويد جکوب
Dead man
خلوتهای تنهايی
nanus
از دل تا قلم
كسي صدايم مي زند
خانم نويسنده
بهای زن بودن
جاودانه

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
قالب های تخصصی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed

 


   خيانت   

شيرين زني است حدودا 45 ساله.10 سال پيش وقتي پسرش 15 سال داشت از همسرش جدا شد.البته شوهرش اونو طلاق داد.

علت طلاق خيانت شوهرش بود.شوهر شيرين مردي بود تحصيل كرده و داراي مدرك پي اچ دي.البته وقتي با هم ازدواج كردن ليسانس هم نداشت و دانشجو بود.شيرين سختيهاي زيادي تحمل كرد تا شوهرش درسش رو ادامه بده و دكترا بگيره.اين آقا بعد ازينكه دكتر شد يه شركت زد.

بعد از چند سال شيرين متوجه شد شوهرش با يكي از كارمندا روابط خصوصي پيدا كرده.بعضي مواقع كه با شيرين از جايي بر ميگشتن بهش ميگفته من تو شركت كار دارم.يكساعتي اونو مي ذاشته تو ماشين و مي رفته بالا.بعدها شيرين فهميد كه اون ساعت با همون كارمند قرار داشته و....

شيرين كه از ماجراي خيانت مطمئن ميشه،ميره موضوع رو به مادر و خواهر و خاله شوهرش ميگه.شوهره هم بهانه ميكنه كه تو آبروي منو پيش خونوادم بردي و من ديگه نمي تونم با تو زندگي كنم.و به همين سادگي طلاقش ميده.

شيرين خودش اول موافق جدايي بود ولي بعد كه جدا شد و مشكلات پس از طلاق رو ديد پشيمون شد.مي گفت كاش كمي تحمل كرده بود تا زنه بره پي كارش.شوهرش با زنه ازدواج كرد و در حال حاضر هم دارن با هم زندگي ميكنن.

شيرين موند و يك دنيا تنهايي.خيلي دلش مي خواست اونهم ازدواج كنه.حتي پسرش بهش مي گفت مامان اگه تو ازدواج كني من جلو بابام و خونوادش سربلند ميشم.

شيرين ازخيلي از افراد،چه زن و چه مرد خواسته بود براش شوهر پيدا كنن.بعضي ها فكر ميكردن داره شوخي ميكنه.بعضي ها هم فكر ميكردن خله.ولي اون حقيقت رو ميگفت.تنهايي بدجوري اذيتش ميكرد.

تا اينكه امروز خبردار شدم كه پنج شنبه رفته و با يه آقاي باكلاس و تحصيل كرده كه سيتيزن آمريكاست عقد كرده.

شيرين جان خيلي خيلي برات خوشحالم.امروز بعد از مدتها كه خبر ها همش بد بود اين خبر خوب رو شنيدم و واقعا از ته دل خوشحال شدم.

خوشبخت بشي عزيزم.

پ.ن: چهار شنبه رفتم مصاحبه.اصلا ازشون خوشم نيومد.كارش هم مزيتي نسبت به اينجا كه هستم نداره.يه نشونه هايي هم وجود داره كه بهم ميگفتن نرو.امروز بهشون جواب رد دادم.همين جا ميمونم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - هلن